تبلیغات
Gofteman-e Naslha Language Center

Gofteman-e Naslha Language Center
***به محفل گرم زبان خوش آمدید*** 
قالب وبلاگ
نویسندگان

کاربرد کلمه fancy ( کلمه با رنگ : آبی و معنی کلمه با رنگ قرمز)

۱- i fancy chines food ( من به غذای چینی میل دارم)

۲- separating fact from fancy(جداکردن واقعیت از خیال)

۳- fancy price( قیمت گزاف)

۴- fancy dress(لباس تجملی)

همان گونه که مشاهده کردید این کلمه در این موقعیت ها مختلف معانی مختلفی دارد

-------------------------------------------------------------------------------

کاربرد کلمه Fire   

۱- to light a fire ( آتش روشن کردن)

۲- electric fire ( بخاری برقی)

۳- we return their fire ( ما به تیر اندازی آنها پاسخ داده ایم)

۴- the reporters fire question at him (خبرنگاران او را مورد رگباری از پرسش قرار دادند)

۵- he fired all of the servants ( او همه نوکرها را اخراج کرد)

۶- the books fired my imagination (کتاب تخیلات من را شعله ور کرد)

-------------------------------------------------------------------------------

 

fit کاربرد کلمه

۱- let the punishment fit the crime ( بگذارید تبیه با جرم تناسب داشته باشد)

۲- his education fits him for the job(تحصیلاتش او را برای کار واجد شرایط می کند)

۳- his coat fits well ( کت او اندازه است)

۴- fit physically and mentally (از نظر جسمی و روانی سالم)

-------------------------------------------------------------------------------

fixکاربرد کلمه

1- that event was fixed in her mind for ever(آن رویداد برای همیشه در خاطرش نقش بسته بود)

۲- she had fixed her eyes on the target ( او چشمان خود را بر هدف دوخته بود)

۳- fixed prices ( قیمت های ثابت)

۴- to fix the date of a wadding ( تاریخ ازدواج را تعیین کردند)

۵- pari fixed the room( پری اتاق را مرتب کرد)

۶- can you fix my watch? ( می تونی ساعتم را تعمیر کنی؟)

۷- fix me cup of tea ( یک فنجان چای برایم درست کن)

-------------------------------------------------------------------------------

 

کلماتی که با free می آیند

۱- free dom ( آزادی )

۲-free enter prise ( اقتصاد آزاد )

۳- free handed ( سخاوتنمد )

۴- free kick ( شوت آزاد)

۵- free living ( عشرت طلب)

۶- free port ( بندر آزاد )

۷- free thinker ( آزاد اندیش)

۸- free man ( آزاده )

۹- free university ( دانشگاه آزاد )

۱۰- free lunch ( نهار رایگان )

--------------------------------------------------------------------------------------------

well کلمات همراه

۱- well advised ( عاقلانه )

۲- well behaved ( خوش رفتار )

۳- well being ( سعادت )

۴- well built ( خوش هیکل )

۵- well paying job ( شغل پر در آمد )

۶- well done ( خوب انجام شده )

۷- well known ( مشهور )

۸- well - off ( پولدار )

۹- well read ( کتاب خوان )

۱۰- well time ( در وقت مناسب )

 

کاربرد کلمه make

۱- ساختن

مثال: make poem          معنی:  شعر ساختن

 2-برگزیدن

مثال : they made him king at the age of fifty

معنی : در سن پنجاه سالگی او را به پادشاهی برگزیدند

3- مرتب کردن

مثال: he makes the house once a week

معنی : او هفته ای یک بار خانه را مرتب می کند

۴- برابر بودن

مثال: two and two make four

معنی: دو و دو می شود چهار

۵- شدن

مثال : you will make a fine teacher

معنی : تو معلم خوبی خواهی شد

۶- فهمیدن

مثال : what do you make of this movie?

معنی: از این فیلم چه فهمیدی؟

۷- وادار کردن

مثال: make him brush his teeth

معنی: وادارش کن دندان هایش را مسواک بزند


 




طبقه بندی: کاربرد کلمات fire, fix,fancy,free,well,make،
[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 11:15 ق.ظ ] [ Ghasem Kouchaki ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت





  • خوشنویسان
  • بلاگ اسکای
  • ضایعات